برای او.گشت و گذار.خیرات میکنم
کی چشم میذاره؟ مثل همیشه من! پیدات می کنم حتی زیر بارون نه تو چشم نذار من قایم شدن بلد نیستم... بیا دوباره بچه باشیم** ---------------------------------------- *الکی سوت می زنی! پایین نمیام **عاشق پنجشنبه ها بودم چون زنگ می زدی...نه سوت راست می گفتی که خاطرات رو نباید قاب گرفت . راست می گفتی حضور مهمه! تو چقدر راست می گفتی... راست می گفتی احساس پس انداز کردنی نیست! کی پس انداز کردن رو یادم داد ؟ ... تو صبور نیستی...خود خود صبوری هستی! ممنون. I miss you bringing me cups of tea in the mornings امسال سال عجیبیه! مثل قبل نیست یه حس غریبی اومده سراغم. مهر واسم یه بوی دیگه داره ... عادت نه....یه جور اراده! صرف بودن نیست،زندگی کردنه. من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است بارون رو دوست دارم هنوز یه فرصته ۱ ساعته. همین. چه دوزخی ست شب!! زمان ! چه بی رحمانه جاودان بودن هر چیز را نفی میکند... ---- خواب دیدم رفتی... اسمش میشه رویا؟!! چرا تو خوبی، پاکی ،مهربونی، ایده الی ولی من باهات حرفی ندارم؟ (یکی بگه چقدر باید بگذره تا آدم بوی تن کسی که دوست داشته رو یادش بره؟) جاذبه از تو ،دافعه از من... چه خیالیه؟ کاش خودت بری!! پ.ن : بهترین راه اینه که هیچ عکس دو نفره ای نباشه به کسانی که صمیمانه از ما پرسیدند: معذرت می خواهم! چندم مرداد است؟ و نگفتیم... چون که مرداد گور عشق دل ما بوده ست! بدرود! روزنامه ها رو پاره می کنم و تو مثل ابوالهول با لیوان آب وایسادی بالا سرم/نقطه/ من قرص نمی خورم ! /نقطه/ اصرار می کنی برم بخوابم ـ رو تخت خواب پر قویی که تا حالا یک شبم با هم روش نخوابیدیم ـ چه با مزه !!/نقطه/ صدای تلفن میاد ـ مثل هر شب ـ /نقطه/ " عزیزم ، زندگی ، عشق من " خوش بینانه که فکر می کنم از اون سمت صدای زن نمی شنوم ۳/ نقطه/ امشب اما مثل هر شب نبودی به هر حال خیلی وقت بود مرده بودی! /نقطه/ بر میگردم با چشمانم که تنها یادگار کودکی منند... ایا مادرم مرا خواهد شناخت؟! تولدم مبارک این صدای سوت از کوچه ی بی عابر زیر پنجره امروز بیش تر از هر وقت دیگر محتاجیم به کسی که برگ برگ دفتر زندگی را املا کند کسی دیگر...بهتر کار یکی از همین جمعه هاست... که پشت در های بسته مانده ایم دیر آمدیم! خیلی دیر... پس به ناچار حدس می زنیم، شرط می بندیم، شک می کنیم... و ان سو تر در پشت صحنه بازی به گونه یی دیگر ادامه دارد بگو...هرچی می خوای بگو. بیچاره ! این کارها می دونی واسم حکم چی داره ؟ جایزه رنج با تو بودن!! حالا بشین افکار ذهن مریضت رو واسه مردم تشریح کن منم اینجا لذت می برم لبریز گفتنم نه نوشتن.باید که اینجا...روبروی من بنشینید و گوش کنید. کاش این SMS لعنتی واسه همیشه اینجا قطع بود. زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم ارزوست لعنت خدا به من اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم پست ۲۰ فروردین پارسال ولی جنایتی که بتونه اون چیزی که تو دلم مونده رو خاموش کنه که هنوز ابداع نشده! حالم داره از همه ی این اطرافیانم که خودشون رو پشت این عرف کثیف قایم می کنن بهم می خوره...حتی دیگه حالم از تو هم داره بهم می خوره.با اینکه خیلی وقته با فقدانت روبرو شدم! "ازموده شده است زخم سالخوردگی درمان نمی پذیرد...هرگز" نمی خوام این روزا بگذره خدیاااااااااااااا چقدر جدیدا ارزو می کنم و چقدر تر ارزوهایم بر اورده نمی شوند! راستی...جدیدا دلم بیشتر هوای دستانت را دارد!! نه فکر کنی دلتنگ شده ام از روزهای نبودنت... دلم تنها به "ساعت ۹ پنجشنبه ها" عادت کرده است...! Don't take it Seriosly گفتی نه اهل رفتنی ،نه اهل دل شکستنی(گفتم باید بنویسمش) سوت اواره ی مردی در شب سوت اواره ی مردی در شب سوت اواره ی مردی در شب سوت اواره ی مردی در شب سوت اواره ی مردی در شب دریا را عشق است با شوخی جزر و مد هایش که خیس میکند دامن خاطرات بی ازار را و تو هنوز همونی.... شاید همان ستاره ای بود که چون نگاهم کردی به زمین افتاد دلم می خواست باران ستاره بر من بباری... پنداشتی شاید...حیف است حیف است ستاره ها زیر پا بمانند... از ناشناسی. اضطراب این است حقیقت ان چه که ما حیاتش می نامیم! ... به بعثتی نو نیازمندیم و پیام اورانی نو تر اروین منظورم رو اشتباه فهمیدی ولی این حرفایی که زدی رو قبول ندارم کشور ما عقب موندست چون من و تو عقب مونده ایم اینا خر می بینن و سوارش میشن...مردم چوب خریت هاشون رو می خورن تو و کلا هیچ کسی حق نداره جای نسل بعدی تصمیم بگیره.همون شهدایی _که میگی_ جای ما تصمیم گرفتن. هیچ وقت ارمان شهر و مدینه فاضله تشکیل نشده و نخواهد شد تا روز موعود. اینا رو نمیگم که بگم دولت رو تایید می کنم .ولی کاری که سیر افقی داشته باشه رو تایید نمی کنم. فعلا مردم حق خودشون رو نمی خوان.حق کسایی رو می خوان که خیلی بیش تر از حقشون خوردن! البته اگه تو بخوای الان اینجا جواب بدی کارمون می کشه به جبهه گیری . تجربه میگه منظور من وقتی نوشته میشه بر عکس تعبیر میشه در نتیجه منو نزن اه مهفام کاش اسم دایی رو نمی اوردی اتفاق، اتفاق افتاده بود! حالا هر کس به سلیقه خود چیزی می گوید و در تاریکی گم می شود! می خوام بالا بیارم وقتی هر گوساله ای (مثل تو) راجع به سیاست حرف می زنه!! واقعا نمی فهمم چرا تمومش نمی کنید (اتش زبانه می کشد! در چارچوب خانه یی ، و زنی نمی گرید...بر هف هف مدام سیگار شوهرش) "ماه کتف بسته مرده است" قسم به صداهای دلنشینی که نشنیدم قسم به گلهای رنگارنگی که نبوییدم قسم به سوال هایی که هرگز نپرسیدم... تو که گفتی "این عشق از یاد هر دومون میره" عجب بازی غریبی...هر زمان که از کنارت می گذرم ناشناسی من از این بازی خسته ام!! پس چرا همه جا بوی تو داره؟! تا همبازی قصه ها و غصه هایم را انتظار بکشم نیامده است اما می اید من ایمان دارم او هنوز دلش برای اخرین نوازش اخرین بوسه های مهربان اخرین مهربانی ها تنگ است حالا... من من و شاید کمی باران زیر پلک های خیس ابر کز کرده ایم... لعنت به من که حرمت صدای مردانه ات را ... راستی با مهفام رفتیم مهد مژده از همه بدتر بعدش دیدن پارک خوارزم و خیابون سپهر و سیمای ایران بود مرحم گریه های من...به کی داری فکر می کنی!? فقط خاک بر سر این شاهین کنم که اخر این ریاضی رو با نمره ۴ افتاد و گند زد به تابستون وای وای اصلا دلم نمی خواد این دو هفته بگذره تو با خونسردی.... اخ جون مسافرت.من می خواستم... گریه ها و خنده ها بال های پرنده ها هرچه بود و هرچه هست لحظه های بی شکست کدام سیب بوی دهان تو را دارددددددد! ! دست های کوچک من و ملکوت چراغ اتاقم خاموش نمی شود هیچ خاطره ای فراموش نمی شود نیمی سلام نیمی بدرود دیشب باز از تو سرودم... نیمی اواز نیمی سکوت نیمی سوت و کورم و همواره از تو دورم یک دریچه کافیست....تو چکاوک بهار....اتش اتش اتش زیر باران های تند بهاری در خیابان های خیس که بوی خاطرات مشترک دارند با چشم هایی کور با دست های مثل همیشه سرد بی انکه بشناسی ام بی انکه بشناسمت... خوشحالم که اینجا رو نمی خونی... واااای جوابای سنجش خیلی خوب بود راااااااااااااااااااااااااستی... if I close My Eyes... و این حرف هاااااااا وای طاها همین الان یه چیز بامزه ای گفت... اصفهان یا پارک شفق! فرقی نداره با هم یادم نمیاد این دختر خانم رو جایی دیده باشم!! حتی وقتی که از رو جوب های گلها می پریدیم! سرم رو بر می گردونم...داره غروب میشه! غروب ! خط داغ ! چایی ! میز شیشه ای! من! تو! حالا عکست با عکس یه نفر دیگه تو اینه افتاده! خندم می گیره... می خندم...می خندم... از خندم خندت می گیره نه از حرفی که زدم!! یه لحظه بر میگردی نگاهم می کنی و میزنی زیر خنده!! مثل همیشه همه چیز رو خراب می کنی!! همیشه لحظه های اخر...! و این که ازچه نژادی هستم! به جاذبه فکر نمی کنم و نه به دفعه! به حافظه گربه ها فکر نمیکنم... و نه به خیابان ها! عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره اخ جون جمعه مالیاااااااااات من .... مالیااااااااااااات من...مالیاااااااااااااات من... اونوقته که ـ به قول اون یارو ـ دلت می خواد "توتون بالا بیاری"!! این همه نفی... تنها درد جهان !! مترسک ها خوب می فهمند...
![]()
چون ... تو رو یادم میاره
![]()
یکی بفهمه...یکی حداقل یه کوچولو بفهمه.
![]()
![]()
یه عالمه بچه ...همون نمایش همون سرود همون معلم و همون مدیر
وقتی نیلوفر میلادم اومدن دیگه حسابی حالم خراب شد...۱۱ سال![]()
بزرگ شدیم رفت![]()
شروع مصیبت زندگیم!!
گند کارنامه ترم اولشم جلو بابا ش درومد
![]()
![]()
امیدوارم همینجوری پیش بری و برم
مسافرتم خوش بگذره ایشالا
اصلا فکر کن نگذره...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


